تولد دوباره
زندگی ما آدما مثل کتابا می مونه ، هر کدوممون یه داستان هستیم ، با مقدمه و فصل های مختلف ، پر از اتفاق های مختلف ، پر از هیجان ، پر از خواستنی ها و نا خواستنی ها ، یه کتاب چند هزار صفحه ای عالی ، با یه پایان عالی ولی فراموش نشدنی .
کتاب زندگی من وارد فصل جدیدی شد ، چند ماه مریضی ، یه مدت تحمل فشار روحی و روانی و … همه دست به دست هم دادن تا من با کسب تجربه ای بزرگ و سازنده خودم رو بهتر و بیشتر از قبل بشناسم و الان بیشتر از قبل برای خودم باشم .
حس جدیدی که بازخوردش تصمیماتی شد که برای آینده و زندگی و خودم گرفتم .
در پی این تصمیمات مسیر جدیدی از زندگی من شروع خواهد شد و شاید بهتر باشه بگم دفتر جدیدی در کتاب زندگی من باز شده که آثارش رو بزودی خواهیم دید .
فصل جدید رو تولد دوباره ای می بینم برای شخص خودم ، محکم تر از قبل و پر انرژی تر تغییرات ساختاری رو شروع کردم .
در مسیری قدم گذاشته ام بدون ترس از آینده و برای لذت بیشتر از حال و ایجاد فضا و زمانی برای تقسیم کردن خودم .
بالاخره میخوام برم دنبال دلم ، دنبال رقم زدن افسانه شخصی خودم و این خودش گام مهمی برای من محسوب میشه .
نتایج تفکراتم رو کنار هم گذاشتم و چیزای جالبی برداشت کردم ، تنها خواهشم اینه که برام دعا کنین تا برنامه هام به وقتش عملی بشه .
موفق باشیم همگی .

آقا تولدت مبارک!! : ))
میام دوباره
حسین حسین حسین
اولاً که تبریک میگم که حست اینقدر خوب هست که اسمشو گذاشتی تولد دوباره
یه عالمه در اینم جهت برات خوشحالم
بعدنش هم آخرم من نفهمیدم تو چرا بستری بودی. توضیح ندادی درباره اش
بعدن ترش هم اینکه دوست دارم ببینمت حضوری صحبت کنیم
یه روز مخ امینو بزن قرار بذار باهاش منم میام
:دی
درد دار تر از کتاب
کاش منم بتونم تصمیم بگیرم
اما خداییش تو یکی که ته لذت از حالی! یه ذره هم به کار و بار و اینا برس خب D:
فصل جدیدت مبارک
ب ب ی ب ید ب ف شگ ی ب س فت ظ د تغیی د ید.