منی که دیوانه شد – داستان خودخواهانه ی شب رقص جغد

اون گوشه رو دوست دارم

وقتی تو اون جا دو زانو میشینم ، دوست دارم خط بکشم

خط خطی بکنم

خودمو ، دیوارو ، زمینو ، آسمون رو

صدای بلند دینگش باز اومد ، آره این خودشه

بازم اومده تا من تنها نباشم

سلام خدا ، سلام انسان ، سلام خودم

خدا ، انسان ، خودم ، چرا بال های من کار نمی کنه ؟

چرا پرواز با این آسون تره تا با اون ؟

.

.

.

من نشستن رو دوست دارم

اون گوشه رو هم دوست دارم

اون گوشه هم من رو دوست داره

مثل اون جیغی که داره میاد

هی جیغ میدونم ازین جا رد میشی

میدونم به اونجا میری

سلام من رو به اون برسون

.

.

.

به فکر کندنم

بلند شدن

پر زدن

نقطه شدن

و بر جای دیگری نشستن

این گناه من نیست کفاره ی وجودست

به شرق خواهم رفت ، من این را می خواهم

پس سالی دگر  ، این که تمام شد ، آن را میسازم

آنجا شاید جای من است

اینجا جای توست

نقطه

~ توسط Big H در اوت 25, 2009.

2 پاسخ to “منی که دیوانه شد – داستان خودخواهانه ی شب رقص جغد”

  1. چی بگم
    چی میشه گفت

    چرا بال های من کار نمی کنه ؟
    نقطه شدن

    خوب مینویسی حسین

  2. ز بی ت ی فید د تغیی ی فت ت ب شدت ست ب ی .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.