اوه سامانتا
امروز روز تولدمه ها .
چه خوب ، تبریک میگم .
چه فایده ؟ روزای تولدم همیشه ناراحتم ، آخه می بینم یه سال دیگه هم گذشت و من هنوز … .
خوب ؟ هنوز چی ؟
هنوز … ، هنوز هیچ کاری نکردم . هنوز خودم رو نشناختم و خیلی هنوز دیگه .
تو ؟ دیوانه ای تو ، تو که از هممون جلوتری ، خوب نیگا کن کازاموآ ، حس می کنم چشات رو بستی .
یه مثل بود همیشه می شنیدمش و باورش نداشتم ، ولی الان وصف حال منه . تومون خودمون رو کشته ، بیرونمون دیگران رو .
تو چت شده ، دیوانه شدی ؟
دیوانه که بودم ولی اینا چه ربطی به این موضوع داره ؟
آخه منو تو 23 ساله داریم با هم زندگی می کنیم ولی تاحالا انقد پریشون ندیده بودمت . بیا بریم جشن بگیریم . نا سلامتی امشب تولدته ، بزار ببینم ، هیم ، چند سالت شد ؟
نمی دونم ، فکر کنم فقط پیر شدم .
مهم نیست بیا بریم بیرون ، به یاد روزای عاشقیمون ، روزای شادیمون بنوشیم . فردا روز جدیدی تو راهه . پاشو دیوونه ی من .
. دشاب شوخ ات درادن یلد هک یا هدرم . منامه زونه نم و زورید یادرف زورما وچمه دمآ زورما سپ رد ادرف
یاد باد یاد آن دوران . کاش بودی . کاش گمت نکرده بودم . کاش عشقم تبدیل به نفرت نشده بود و ای کاش

و چقدر ای کاش وجود داره …
در ادامه ی حرف امین، این ای کاش ها توی روزهای خاص هم بیشتر می شن متاسفانه
ی ب ت س د ت بی د ت دی گ فت ت ست ز ت س ی ب پ پ د تی ب دست بی .