برهنگی تن و ذهن
نمی دانم
نمی خواهم که بدانم
از آن سوی دور یا که از آن دور سوی ، نسیمی همراه با صدای ناله دخترک کوچکی می آید ، دخترک نیز می نالد .
از نبود پدر ، پدری که نبودش شیرین تر است به مانند عسلی که در آن مگسی مرده تخم ریزی کرده .
پدر کجایی؟
پدر در چه حالی؟
پدر راسته که تو با همه هم خوابه ای ؟
پدر تو با شیطونم دوستی؟
سرم را می خوارانم ، با فشار فراوان ، نم دار شدن زیر ناخن هایم را دوست دارم ، خون را دوست دارم
دوباره گوش می دهم ، اینبار به صدای مرده ی درون قاب عکس .
دلتنگتم ، یادته اون روزای سبک بالی رو ؟
آره ، من و تو با هم ، روی نیمکتمون ، توی شیان .
گریه ، با خدا حرف زدن ، سبک شدن ، بارون رو یادته ، اَاَآَآَآَآَآَآَآَآ اون شب رو یادته مامور پارک به زور بیرونمون کرد .
کی بود ؟
یه ماه پیش ، شیش ماه ، نه خیلی دورتر ، فک کنم صد سال پیش بود .
صدای او نیز محو می شود .
فکری درون ذهن عریانم زنده شده است .
کوباکویا
خواب را به این فکر ترجیه می دهم .
چشمان بسته ام را باز می کنم تا که به آرامی بخوابم .
پ . ن : از اون جایی که دهکده خونه ی منه دوس دارم همیشه نوشته های شخصیم رو هم توش بزارم . گاهی اوقات ممکنه داد بزنم ، گاهی خنده کنم .
پ . ن جانبی : گاهی اوقات که به حس حضور بیشتر خدا نیاز پیدا می کنم این اهنگ رو گوش می دم . لذت ببرید ازش .
Schiller Feat Peter Hepner – I Feel You
متن :
I feel You…
In every stone
In every leaf of every tree
you´re ever grown
(That you ever might have grown)
I feel you…
In every thing
In every river that might flow
In every seed you might have sown
I feel you…
In every rain
In every beating of my heart
Each breath i take
(In every breath i´ll ever take)
I feel you…
Anyway…
In every tear that i might shed
In every word i´ve never said
I feel you…
موزیک ویدیو :

چرا انقدر اینجا غصه حس کردم؟
مانی
خرابم رفیق